تصویر ذهنی ما از خودمان چگونه زندگیمان را میسازد؟
تا به حال دقت کردهای وقتی خودت را آدمی بااستعداد میدانی، چقدر راحتتر برای یک فرصت جدید قدم برمیداری؟ اما وقتی در ذهنت خودت را ناتوان، بیعرضه یا کمشانس میبینی، حتی قبل از شروع، چقدر زود عقب میکشی؟
گاهی بزرگترین مانعی که بین ما و زندگی دلخواهمان قرار دارد، نه کمبود امکانات است و نه مخالفت دیگران؛ بلکه تصویری است که از خودمان ساختهایم.
داستانی از دو نگاه متفاوت
دو نفر را تصور کن که هر دو میخواهند کسبوکار خودشان را راه بیندازند. هر دو سرمایه کمی دارند، تجربه زیادی ندارند و از شکست میترسند.
نفر اول با خودش میگوید: «من آدم این کارها نیستم. دیگران استعدادش را دارند، اما من ندارم.»
نفر دوم هم میترسد، اما نگاهش متفاوت است: «من هنوز این کار را یاد نگرفتهام، ولی میتوانم قدمبهقدم یاد بگیرم.»
نفر اول بهدلیل ترس از شکست، شروع را عقب میاندازد. نفر دوم از قدمهای کوچک آغاز میکند، اشتباه میکند، بازخورد میگیرد و تجربه به دست میآورد.
بعد از مدتی، ممکن است تفاوت قابلتوجهی میان نتیجه کار آنها ایجاد شود.
آیا نفر دوم از ابتدا استعداد بیشتری داشت؟ لزوماً نه. یکی از تفاوتهای مهم آنها، تصویری بود که از تواناییهای خود داشتند و رفتاری که این تصویر در آنها ایجاد میکرد.
تصویر ذهنی ما از خودمان از کجا میآید؟
تصویری که از خودمان داریم، معمولاً یکشبه شکل نمیگیرد. تجربههای کودکی، حرفهای اطرافیان، شکستهای گذشته، مقایسه با دیگران و برداشتهایی که از اتفاقات زندگی میکنیم، همگی میتوانند در شکلگیری آن نقش داشته باشند.
شاید بارها شنیده باشیم: «تو استعداد نداری»، «از تو چیزی درنمیآید» یا «تو همیشه خراب میکنی»
شاید هم پس از چند شکست، خودمان به این نتیجه رسیده باشیم که آدم موفقی نیستیم.
اما یک نکته مهم وجود دارد: اتفاقی که برای ما افتاده، لزوماً تعریفکننده هویت ما نیست.
شکست در یک رابطه، به این معنا نیست که ما دوستداشتنی نیستیم. موفق نشدن در یک آزمون، ثابت نمیکند که توانایی یادگیری نداریم. از دست دادن یک فرصت شغلی هم به این معنا نیست که هرگز نمیتوانیم پیشرفت کنیم.
ما گاهی یک تجربه محدود را به حکمی کلی درباره تمام وجودمان تبدیل میکنیم.
بهجای اینکه بگوییم «در این کار موفق نشدم»، میگوییم «من آدم ناموفقی هستم». این دو جمله شبیه هم به نظر میرسند، اما تأثیر متفاوتی بر رفتار ما میگذارند.
چرا تصویر ذهنی ما بر رفتارمان اثر میگذارد؟
روانشناسی نشان میدهد باورهای ما درباره خودمان میتوانند بر انگیزه، انتخابها و واکنشهایمان اثر بگذارند.
وقتی خودمان را ناتوان میدانیم، احتمال دارد فرصتها را کمتر امتحان کنیم، از یادگیری فاصله بگیریم و شکستهای کوچک را نشانه ناتوانی همیشگی خود بدانیم.
در مقابل، وقتی توانایی رشد و یادگیری را در خودمان باور داریم، احتمال بیشتری دارد که تلاش کنیم، از اشتباهاتمان درس بگیریم و پس از ناکامی دوباره برخیزیم.
به این ترتیب، گاهی تصویری که از خودمان ساختهایم، بهتدریج در رفتارهایمان بازتاب پیدا میکند و نتیجههایی میسازد که همان تصویر را تقویت میکنند.
البته این به معنای آن نیست که هرکس تصویر ذهنی مثبتی داشته باشد، حتماً به هر هدفی میرسد. شرایط بیرونی، امکانات، سلامت، حمایت دیگران و عوامل پیشبینیناپذیر هم مهماند. اما نگاه ما به خودمان میتواند بر نحوه مواجهه با این شرایط اثر بگذارد.
پس قرار نیست با چند جمله مثبت، تمام مشکلات زندگی را حل کنیم؛ قرار است خودمان را دقیقتر ببینیم و امکان رشد را از خودمان نگیریم.
نگاه قرآن به انسان و ظرفیت تغییر
خداوند در آیه ۷۰ سوره اسراء میفرماید:
«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ»
یعنی: «و بهراستی فرزندان آدم را گرامی داشتیم.»
این آیه یادآور کرامت انسان است؛ کرامتی که نباید ارزش خودمان را فقط به درآمد، موقعیت اجتماعی، ظاهر، موفقیت یا تأیید دیگران گره بزنیم.
ممکن است در کاری شکست بخوریم، اشتباهی مرتکب شویم یا هنوز به جایگاهی که میخواهیم نرسیده باشیم؛ اما هیچکدام از اینها بهتنهایی تمام ارزش وجودی ما را تعریف نمیکند.
از سوی دیگر، احترام به خود نباید بهانهای برای نادیده گرفتن ضعفها باشد. ما میتوانیم هم خودمان را محترم بدانیم و هم صادقانه بپذیریم که در بعضی زمینهها نیاز به اصلاح و یادگیری داریم.
خودپذیری یعنی خودمان را با تمام واقعیتهای امروزمان ببینیم، بدون اینکه آیندهمان را به وضعیت امروز محدود کنیم.
چگونه تصویر ذهنیمان را اصلاح کنیم؟
برای تغییر تصویری که از خودمان داریم، لازم نیست از فردا مدام به خودمان بگوییم «من بهترینم» یا «من میتوانم هر کاری انجام بدهم». اگر این جملات با تجربه و باور فعلی ما فاصله زیادی داشته باشند، ممکن است برایمان غیرواقعی به نظر برسند.
راه بهتر، ساختن تصویری واقعبینانهتر از خودمان است.
۱. برچسبها را از واقعیت جدا کن.
بهجای «من تنبلم»، بگو: «در انجام منظم بعضی کارها مشکل دارم و باید علتش را پیدا کنم.»
بهجای «من عرضه ندارم»، بگو: «در این زمینه هنوز مهارت کافی ندارم.»
با این تغییر، مشکل از یک هویت تغییرناپذیر به مسئلهای قابل بررسی تبدیل میشود.
۲. شواهد مخالف باورهای منفی را ببین.
اگر فکر میکنی هیچوقت کاری را درست انجام نمیدهی، به تجربههایی هم توجه کن که در آنها موفق شدهای، چیزی یاد گرفتهای یا از مشکلی عبور کردهای.
هدف این نیست که واقعیتهای ناخوشایند را انکار کنی؛ هدف این است که فقط شواهد منفی را نبینی.
۳. با عمل، تصویر تازهای بساز.
اگر میخواهی خودت را فردی مسئولیتپذیرتر ببینی، یک مسئولیت کوچک را بهموقع انجام بده.
اگر میخواهی خودت را فردی توانمند در یادگیری بدانی، روزانه پانزده دقیقه برای یادگیری یک مهارت وقت بگذار.
هر اقدام کوچک و تکرارشونده میتواند تجربهای واقعی در اختیار تو قرار دهد؛ تجربهای که بهتدریج نگاهت را به خودت تغییر میدهد.
حرف آخر
شاید سالها خودت را با یک جمله تعریف کرده باشی: «من آدم موفقی نیستم»، «من همیشه شکست میخورم» یا «من نمیتوانم زندگیام را تغییر بدهم»
اما آیا این جملهها حقیقت قطعی زندگی تو هستند، یا نتیجه برداشتهایی که در طول زمان ساختهای؟
تو مجبور نیستی اشتباهات گذشتهات را انکار کنی، تواناییهایت را بیش از اندازه ببینی یا خودت را با دیگران مقایسه کنی. کافی است بپذیری که تصویر امروزت از خودت، تمام ظرفیت فردای تو نیست.
زندگی تازه، گاهی از جایی شروع میشود که بهجای پرسیدن «من چه آدمی هستم؟» بپرسی «میخواهم چه ویژگیهایی را در خودم پرورش بدهم؟»
این پرسش، تو را از قضاوت کردن خودت به سمت ساختن خودت میبرد.
تمرین عملی: من واقعاً چه تصویری از خودم دارم؟
امروز چند دقیقه برای این تمرین وقت بگذار.
یک کاغذ بردار و این سه جمله را کامل کن:
۱. من همیشه فکر میکنم که آدمی هستم که…
۲. این تصور بیشتر از کدام تجربه یا اتفاق در زندگی من شکل گرفته است؟
۳. اگر قرار نباشد تا آخر عمر با این تعریف از خودم زندگی کنم، دوست دارم چه ویژگیای را در خودم پرورش بدهم؟
حالا برای ویژگی سوم، فقط یک اقدام کوچک و قابل انجام برای همین امروز انتخاب کن.
برای مثال، اگر میخواهی خودت را فردی منظمتر ببینی، لازم نیست تمام زندگیات را یکباره تغییر بدهی؛ کافی است امروز یک کار مشخص را در زمان تعیینشده انجام دهی.
یادت باشد: قرار نیست با یک روز تلاش، تصویر ذهنی چندینسالهات تغییر کند. قرار است از امروز، شواهد تازهای برای شناخت بهتر خودت بسازی.
تحوّل در زندگی | قاسم حیدری
از تغییر نگاه تا تغییر زندگی.
پست های مرتبط
24 مهر 1405
چگونه باورهای محدودکننده خودمان را پیدا کنیم؟
چگونه باورهای محدودکننده خودمان را پیدا کنیم؟ شاید چیزی که جلوی پیشرفت تو را گرفته، همان چیزی باشد که سالها آن را حقیقت زندگیات دانستهای! تصور کن دری در مقابل تو قرار دارد. بارها به سمتش رفتهای، دستگیره را چرخاندهای و تلاش کردهای آن را با...
17 مهر 1405
چرا بعضی آدمها همیشه خودشان را قربانی شرایط میبینند؟
چرا بعضی آدمها همیشه خودشان را قربانی شرایط میبینند؟ «اگر شرایط فرق میکرد، من هم آدم دیگری بودم.» «اگر خانوادهام بهتر بود...» «اگر پول داشتم...» «اگر همسرم اینطور نبود...» «اگر جامعه اجازه میداد...» «اگر شانس با من یار بود...»...
8 مهر 1405
باورهای ما چگونه زندگیمان را شکل میدهند؟
باورهای ما چگونه زندگیمان را شکل میدهند؟ گاهی چیزی که زندگی ما را محدود کرده، دیوار، در بسته یا یک آدم دیگر نیست. گاهی یک جمله است. جملهای که سالها قبل شنیدهایم، باورش کردهایم و آنقدر با خودمان تکرارش کردهایم که دیگر حتی یادمان نیست ...